ميرزا خانلرخان
197
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
امير سد جديدى مىسازند ، و روزى صد دينار اجرت به آنها مىدهند . كه سيصد دينار يا پنج شاهى رايج باشد و اگر نروند آنها را به ضرب و شتم مىبرند و اجرت نمىدهند . ضعيفهاى آمد يك كاسه آلوچه براى من آورد . ضعيفهء ديگر دو دانه خيار آورد . پول همراه نداشتم . دختر يكى و پسر ديگرى را همراه آوردم به منزل . دختر را يك هزار و پسر را يك پناه باد دادم ، رفتند - ضعيفهء ديگر از عقب آمد يك سبد زردآلو آورد . يكهزار هم به او دادم . ضعيفهء ديگر در همين سرمنزل ، قدرى آلوچه و خيار آورد ، يكهزار هم به او دادم . بعد نماز كردم ، آمدم به چادر امير چاى خورديم سوار شده ، امير به كلاته رفت و من به شهر آمدم . شب را به نوشتن روزنامه و كتاب مشغولم . روز يكشنبهء بيست و هفتم . صبح آقا سيد محمد روضهخوان سيوجان آمد با پسرش سيد احمد . بعضى صحبتها داشت . آخرش منجر به روضه شد روضه خواند . مدتى بود بعد رفت . كتاب ملهوف مرا گرفت كه بعضى چيزها از روى او بنويسد . عصر حاجى پرويز خان خواهرزادهء امير آمد . تا غروب نشست بعد رفت . شب به خمسهء نظامى مشغول بودم . روز دوشنبهء بيست و هشتم . بنا آمده بود حوض منزل را تعمير مىكرد . اغلب مشغول بنا بودم . وقت ظهر آدمى از امير آمد . يك كاسه گيلاس ، يك بره ، و يك قاليچهء درخشى آورد . عصر على اكبر خان ، پسر بزرگ امير به ديدن آمد . ساعتى نشست . قدرى صحبت داشتم . از صحبت و فهم گويا بىبهره بود . به هرجهت رفت . شب را باز به كتاب نظامى مشغول بودم . روز سهشنبهء بيست و نهم . صبح رفتم به كلاتهء امير . قدرى صحبت متفرقه داشتيم قرار قدغن ترياك را دادم . كاغذى از ميرزا على ، نايب درخش رسيد كه برحسب احضار ، شش روز ديگر با آقاى صدر مىآئيم . مراجعت كردم ، عصر ميرزا شهاب و چند نفرى آمدند . شب را باز به مطالعهء نظامى گذشت .